عشق جاودان مینا و پلنگ در دل جنگل‌های مازندران
عشق جاودان مینا و پلنگ در دل جنگل‌های مازندران
حدود یک قرن پیش، در روستای ییلاقی کندلوس از توابع نوشهر، مینای سرخ‌چشم زندگی می‌کرد؛ دختری تنها، شجاع و زیبا که صدای آوازش هنگام جمع‌آوری هیزم در جنگل، هم اهالی و هم حیوانات را مسحور می‌کرد.

مردم از چشمان سرخ او می‌ترسیدند، اما آوازش جادوی خاصی داشت و دل هر شنونده‌ای را آرام می‌کرد.

یک روز پلنگی وحشی از صدای مینا جذب شد و از آن پس هر شب به نزدیکی کلبه او می‌آمد. حضور مینا باعث شد پلنگ آرام شود و رابطه‌ای عجیب و عاشقانه میان انسان و طبیعت شکل گیرد. مینا و پلنگ روزها و شب‌ها کنار هم بودند و این پیوند، نمونه‌ای نادر از همزیستی انسان و حیوانات وحشی شد.

با گذشت زمان، اهالی روستا متوجه حضور پلنگ شدند. در جریان عروسی دختری در روستای همجوار، پلنگ برای دیدن مینا از کندلوس خارج شد، اما هنگام ورود به دهکده با سگ‌های نگهبان بزرگ روبرو شد و در درگیری با آنها زخمی شد. با وجود جراحت، او موفق شد به خانه عروس برسد و حضورش باعث شوک و ترس مردم شد، اما وفاداری و مهربانی‌اش نسبت به مینا، همه را متحیر کرد.

مینای شجاع از این حادثه رنج دید و با شنیدن اخبار وضعیت پلنگ، لباس سیاه پوشید و خانه‌نشین شد. او پس از گذر زمستانی سخت، در نخستین روزهای بهار با مه غلیظی که کندلوس را پوشانده بود، به جنگل رفت و دیگر بازنگشت. مردم باور داشتند که مینا به همراه پلنگ به دل جنگل رفته تا همواره با هم زندگی کنند.

خانه مینا هنوز در کندلوس پابرجاست و گردشگران از سراسر ایران و جهان برای دیدن این داستان عاشقانه و طبیعی به روستا سفر می‌کنند. این قصه نمادی از عشق، همزیستی و احترام انسان به حیات وحش و طبیعت است و تا امروز در حافظه مردم کندلوس زنده مانده است

  • نویسنده : زینب پور مرادی
  • منبع خبر : خبرگزاری فارس مازندران